X
تبلیغات
تاریخ اسلام

تاریخ اسلام

تاریخی . فرهنگی

پیامبر (ص) در مدینه

پيامبر ( ص ) در مدينه

مدينه , مرکز حکومت اسلامي :
حضرت پيامبر ( ص ) پس از هجرت از مکه به يثرب وتحمل روزهاي متوالي راه پيمايي سخت و طاقت فرسا , سرانجام به يثرب رسيد و مورد استقبال مسلمانان که از قبل آثار شرک و بت پرستي را نابود کرده بودند قرار گرفت و از آن پس اين شهر به مدينته النبي يا (( شهرپيامبر )) معروف شد .
پس مي توانيم ورود پيامبر به مدينه و سال هجرت پيامبر را از مکه به يثرب , آغاز تاسيس حکومت اسلامي و مبدا تاريخ اسلام بناميم . ايشان پس از ورود به مدينه ابتدا , مسجدي را بنا کرد که علاوه بر محل عبادت مسلمين , مرکز حکومت و تصميم گيري و اجتماع مسلمانان مدينه نيز به شمار مي رفت . ايشان سپس با يهوديان مکلف شدند تا اختلاف خود را کنار بگذارند و بر عليه کساني که قصد حمله به مدينه را داشتند متحد شوند .
اقدام مهم ديگر پيامبر در مدينه , ايجاد پيوند برادري ميان مسلمانان بود که بر پايه ايمان و اعتقاد بنا شده و اتحاد مسلمين را تقويت ميکرد.



  غزوه بدر

با تاسيس حکومت اسلامي , مسلمانان توانسته بودند با اعتقاد پاک و ايمان استوار , جامعه اي را بسازند که نه تنها زير بار ظلم و زور مشرکان نمي رفت , بلکه با آنان مبارزه مي کرد . اما مشرکان مکه هچنان با اعمال زشت خود به مسلمانان ستم روا داشته و اموال مهاجران در شهر مکه را که به مدينه رفته بودند,تصاحب مي کردند .
در سال دوم هجرت ميان مسلمانان و مشرکان جنگ در گرفت , با اين توضيح که کاروان بازرگاني مشرکان از شام به مکه در حرکت بود و سپاهي از مشرکان از کاروان محافظت مي نمودند . پس از دوري کاروان مشرکان به فرماندهي پيامبر , ميان سپاه اسلام و مشرکان جنگ در گرفت. اين جنگ به دليل آنکه در اطراف چاههاي بدرروي داد و به دليل آنکه به فرماندهي شخص پيامبر صورت گرفت به غزوه بدر شهرت گرفت . ( جنگهايي را که پيامبر خود شخصا" در آن حضور داشت غزوه مي نامند ).
مسلمانان در اين جنگ عليرغم تصور مشرکان , با ايمان به خدا وند متعال , در پشت سر پيامبر , شجاعانه به مشرکان يورش مي بردند و به دليل همين هجوم شجاعانه و رشادت و دلاوري حمزه , عموي پيامبر و حضرت علي , مشرکان شکست خورند و بسياري از سران قريش و دشمنان معروف و ديرينه اسلام به دست حضرت علي ( ع ) , کشته شدند .پيروزي مسلمانان در غزوه ي بدر , آوازه ايشان و دين اسلام را در سراسر عربستان پراکنده ساخت و مشرکان را حراسان کرد  



  غزوه احد

پس از شکست مشرکان در غزوه ي احد , آنان تصميم گرفتند با سپاه سه هزار نفري و تجهيزات فراوان به مدينه حمله کنند . پيامبر ( ص ) مصلحت را در آن ديد که در داخل شهر مدينه با آنان بجنگد . اما جوانان خواهان رويا رويي با دشمنان در خارج شهر مدينه بودند . به همين هزار نفر از سپاهان رسول خدا به بيرون شهر مدينه رفتند.
اما 300 نفر به تحريک فردي به نام عبدالله بن ابي که به دليل مسلمان شدن مردم مدينه , از مقام رياست دور شده بود , به مدينه بازگشتند تا به قبول خودشان در داخل شهر مدينه با دشمنان بجنگند .
نتيجه اين جنگ که در منطقه اي بنام احد صورت گرفت , شکستن دندان پيامبر , شهادت حمزه (سيدالشهدا) عموي بزرگوار پيامبر و شکست مسلمين بود . در حقيقت آنان به طمع جمع غنائم و تصور شهادت پيامبر , مواضع تعيين را رها کرده و از پشت مورد حمله مشرکان قرار گرفتند و بدين ترتيب جنگ احد يا غزوه ي احد به نفع مشرکان به پايان رسيد.  



  غزوه خندق

در سال پنجم هجرت مشرکان به اتفاق يهوديان مخالف اسلام , سپاهي را فراهم کرده و تصميم گرفتند به مدينه حمله کنند . وقتي پيامبر (ص) از حمله آنان مطلع شد , با اصحاب به مشورت پرداخت و با پيشنهاد سلمان فارسي جهت حفر خندق در شمال مدينه موافقت نمود . سلمان فارسي ايراني بود و پس از آشنايي با اسلام در مدينه به جمع ياران رسول خدا پيوست . او ميدانست که دشمنان بدليل وجود کوهها و نخلهاي بسيار , تنها از شمال مدينه مي توانند به اين شهر حمله کنند . پس با اين پيشنهاد , ساير مسلمانان نيز به سرعت و با تحمل سختي و مشقت فراوان , خندقي را حفر کردند .
مشرکان با مشاهده خندقي به آن عظمت , چاره اي جز توقف در آن سوي خندق و محاصره مدينه نداشتند . اما پس از چند روز عده اي از جنگ جويان نامي قريش تصميم به حمله گرفتند که توسط حضرت علي کشته شدند و پس از کشته شدن پهلوان نامي آنها و يکي از يارانش , بقيه نيز پا به فرار گذاشتند و به آن سوي خندق رفتند . اما پس از چند روز مشرکان بدليل وزيدن بادي سخت و سرد و همچنين ايجاد اختلاف در ميان آنها , تصميم گرفتند تا به مکه باز گردند و دست از محاصره مدينه بردارند. به اين ترتيب مسلمانان با پايداري و هوشياري اين جنگ را به جنگ احزاب يا غزوه ي خندق معروف است .  



  صلح حدبييه و گسترش اسلام

پس از آنکه قدرت مسلمانان بر عرب آشکار شد مشرکان مکه با مسلمين صلح کرده و پيمان صلح حدبييه را منعقد نمودند . بر اساس اين پيمان مهم , مشرکان متعهد شدند تا ده سال با مسلمانان بجنگند به آنان اجازه زيارت خانه خدا را بدهندو مزاحم امنيت و آرامش ايشان نشوند.
با امضاي اين پيمان , پيامبر توانست آزادانه اسلام را تبليغ کرده و نامه هايي براي شاهان ايران , روم و مصر بنويسد و آنان را به اسلام دعوت کند.
فتح خيبر
پس از امضاي پيمان صلح و گسترش روز افزون دين اسلام , دشمنان بسيار خشمگين بودند از جمله يهوديان , با کارشکنيهاي خود , مشکلاتي را براي آنان بوجود مي آوردند.
به همين دليل رسول خدا در سال هفتم هجرت , به جنگ آنان رفت و قلعه هاي آنان را محاصره کرد . اين جنگ با دلاوري حضرت علي (ع) و فداکاري مسلمانان , به نفع ايشان پايان يافت .
و در همين زمان جعفر ابن ابيطالب و مسلماناني که به حبشه مهاجرت کرده بودند , به مدينه باز گشتند.
فتح مکه
پس از گذشت دو سال از پيمان حديبيه و پيمان شکني مشرکان , پيامبر اسلام با جمع آوري سپاه عظيم مسلمانان به طرف شهر مکه حرکت کرد .مشرکان که توان مقابله نداشتند , تسليم شده و از طرف پيامبر به آنان امان داده شد .
پس از هشت سال از زمان هجرت مسلمانان به مدينه , مکه توسط ايشان فتح گرديد و تمام بتهاي خانه کعبه توسط پيامبر و حضرت علي که بر دوش او نشسته بود , واژگون و ويران گرديد . و کعبه بار ديگر محل عبادت خداي يکتا شد.
در اين زمان ابوسفيان و خانواده اش اسلام آورده و پيامبر هم ايشان را عفو نمود. پس از فتح شهر مکه که بزرگترين و مهمترين شهر حجاز و مرکز ديني و تجاري اعراب محسوب ميشد آوازه مسلمانان به گوش همه مردم عربستان رسيد و طولي نکشيد که بيشتر مردم اين سرزمين مسلمان شدند.  



  آخرين سال هاي زندگي پيامبر

پيامبر گرامي اسلام در آخرين سالهاي عمر خود , پايه هاي اسلام را در عربستان و حتي در مرزهاي ايران و روم تقويت نمود و به تبليغ دين اسلام پرداخت.
و از همه مهمتر آنکه حضرت علي (ع) را در آخرين سفر خود که از سفر حج بازميگشت به جانشيني خود منصوب نمود.
او در مکاني به نام غدير خم که محل عبور بسياري از کاروانها بود , زائران خانه خدا را جمع کرده و حضرت علي را به عنوان جانشين خود معرفي نمود و خطاب به آنان فرمود :
(( هر کس که من مولاي او هستم , علي مولاي اوست )) و پس از اين واقعه , اين آيه از قرآن نازل شد که :
(( امروز دينتان را براي شما تکميل کردم و نعمتم را بر شما تمام ساختم و پسنديدم که دين شما اسلام باشد.))  



  وفات پيامبر اکرم (ص)

پيامبر اسلام در آخرين روزهاي خود , تلاش کرد تا لشکري را به فرماندهي اسامه به سوي مرزهاي (روم) روانه کند . عده اي از مهاجرين و انصار از اينکه پيامبر جواني نوزده ساله را براي فرماندهي برگزيده , ناراحت شده و به بهانه بيماري حضرت , از پيوستن به سپاه او خودداري ميکردند و نظر پيامبر را که مي فرمود , او شايسته فرماندهي است نمي پذيرفتند . پيامبر از اين پيش آمد ناراحت شده و آنان را سرزنش فرمودند . پيامبر در آخرين روزهاي عمر خود , هفت دينار اندوخته خود را ميان فقرا و بينوايان تقسيم کرد و با ذکر خدا و ياد او , در 28 صفر سال يازدهم هجرت رحلت فرمود .
به اين ترتيب , پيامبر بزرگوار اسلام از دنيا رفت و دو يادگار گرانبها يعني دين اسلام و خاندان عزيزش را به جا نهاد .او مردي بود که به فرمان خدا و براي تبليغ رسالت خويش 23 سال سخت ترين شکنجه ها را تحمل کرد.  



  پيامبر ( ص ) از نگاه حضرت علي

علي ( ع ) مي فرمايد : در اوقات سخت جنگ به رسول خدا پناه مي بريم . پيامبر عابد ترين مردم روزگار خود بود . روزها را روزه مي گرفت و شب ها عبادت مي کرد . در زندگي بسيار ساده بود . با نان جو و چند عدد خرما و يا حتي آب و نان , گرسنگي خود را بر طرف مي نمود و بر حصيري از ني و برگ درخت خرما مي خوابيد .
علاوه بر سادگي , رعايت نظافت و پاکيزگي را به دقت مي نمود و بر مسواک زدن و شستن بدن تاکيد مي فرمود . در شرم و حيا بي مانند بود . آرام و شمرده سخن مي گفت و زبانش را به دشنام نمي آلود . در رحم و عدالت بي مانند بود و در عين بخشش بزرگوارانه, در اجراي عدالت , درباره ي هيچ کس سستي و کوتاهي نمي کرد.
درباره ي زنان مکرر سفارش مي کرد و خود در کارهاي منزل به آنها کمک مي کرد . او پارسا ترين بندگان , شجاعترين فرماندهان, عادلترين حاکمان و دقيق ترين داوران و پدري با عطوفت , همسري مهربان , برادري دلسوز و غم خوار براي همه مومنان بود.

سال 1 هجرت

استقرار اسلام در مدينه – پيوند برادري ميان مسلمانان – امضاء  پيمان با يهود

سال 2 هجرت

غزوه بدر  -   پيروزي چشمگير مسلمانان   -  گسترش آوازه ي اسلام در عربستان

سال 3 هجرت

غزوه احد   -  نافرماني گروهي از سربازان – شهادت حمزه  -  عقب نشيني کفار 

سال 5 هجرت

غزوه خندق  -  اتحاد دشمنان اسلام  -  حفر خندق به پيشنهاد سلمان  -  جنگ حضرت علي ( ع ) با جنگجويان مشرک – پيروزي مسلمانان

سال 6 هجرت

صلح حدبيه  -  گسترش هر چه بيشتر اسلام  -  دعوت پادشاهان کشورهاي مختلف  از جمله ايران به اسلام

سال 7 هجرت

فتح خيبر  -  سرکوب يهوديان پيمان شکن   -  بازگشت مهاجران از حبشه

سال 8 هجرت

فتح مکه -  پيمان شکني کفار  - شکستن بتها در خانه خدا

سال 10 هجرت

آخرين حج پيامبر ( ص )  -  غدير خم

سال 11 هجرت

وفات پيامبر ( ص )

 
برگرفته از سایت :تاریخ دوم راهنمایی
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم فروردین 1389ساعت 19:46  توسط محمد مهدی دانش پژوه  | 

معراج

آیا علوم قدیم و جدید، امکانی برای معراج قائلند؟

 

 

در گذشته بعضی از فلاسفه که معتقد به افلاک نه گانه بطلیموسی پوست پیازی بودند مانع مهم معراج از نظر علمی وجود همین افلاک و لزوم خرق و التیام در آنها می ;پنداشتند.
ولی با فرو ریختن پایه ;های هیئت بطلمیوسی مسأله خرق و التیام بدست فراموشی سپرده شد، اما با پیشرفتی که در هیئت جدید به وجود آمد مسائل تازه ;ای در زمینه معراج مطرح شده و سؤالاتی از این قبیل
1- برای اقدام به یک سفر فضائی نخستین مانع نیروی جاذبه است که باید با وسائل فوق ;العاده بر آن پیروز شد، زیرا برای فرار از «حوزه جاذبه زمین» سرعتی لااقل معاد چهل هزار کیلومتر در ساعت لازم است!.
2- مانع دیگر، فقدان هوا در فضای بیرون جو زمین است که بدون آن انسان نمی ;تواند زندگی کند.
3- مانع سوم گرمای سوزان آفتاب و سرمای کشنده ;ای است که در قسمتی که آفتاب مستقیماً می ;تابد و قسمتی که نمی‎تابد وجود دارد.
4- مانع چهارم اشعّه ;های خطرناکی است که در ماوراء جو وجود دارد، مانند اشعه کیهانی و اشعّه ماوراء بنفش و اشعه ایکس، این پرتوها هرگاه به مقدار کم به بدن انسان بتابد زیانی بر ارگانیسم بدن او ندارد، ولی در بیرون جوّ زمین این پرتوها فوق ;العاده زیاد است و کشنده و مرگبار، اما برای ما ساکنان زمین وجود قشر هوای جوّ مانع از تابش آنها است.
5- پنجمین مانع مشکل بی ;وزنی است، گر چه انسان تدریجاً می ;تواند به بی ;وزنی عادت کند، ولی برای ما ساکنان روی زمین اگر بی ;مقدمه به بیرون جوّ منتقل شویم و حالت بی ;وزنی دست دهد تحمل آن بسیار مشکل یا غیر ممکن است.
6- و سرانجام مشکل زمان ششمین مشکل و از مهمترین موانع است، چرا که علوم روز می ;گوید سرعتی بالاتر از سرعت سیر نور نیست و اگر کسی بخواهد در سراسر آسمانها سیر کند باید سرعتی بیش از سرعت سیر نور داشته باشد.
در برابر این سؤالات توجه به چند نکته لازم است
1 ـ ما می ;دانیم که با آنهمه مشکلاتی که در سفر فضائی است بالاخره انسان توانسته است با نیروی علم بر آن پیروز گردد، و غیر از مشکل زمان همه مشکلات حل شده و مشکل زمان هم مربوط به سفر به مناطق دور دست است.
2 ـ بدون شک مسأله معراج، جنبه عادی نداشته، بلکه با استفاده از نیرو و قدرت بی ;پایان خداوند صورت گرفته است، و همه معجزات انبیاء همین ;گونه است، به عبارت روشنتر معجزه باید عقلا محال نباشد، و همین اندازه که عقلا امکان ;پذیر بود بقیه با استمداد از قدرت خداوند حل شدنی است.
هنگامی که بشر با پیشرفت علم توانائی پیدا کند که وسائلی بسازد سریع، آنچنان سریع که از حوزه جاذبه زمین بیرون رود، سفینه ;هائی بسازد که مسأله اشعه ;های مرگبار بیرون جو را حل کند، لباسهائی بپوشد که او را در برابر سرما و گرمای فوق‎العاده حفظ نماید، با تمرین، به بی وزنی عادت نماید، خلاصه جائی که انسان بتواند با استفاده از نیروی محدودش، این راه را طی کند آیا با استمداد از نیروی نامحدود الهی حل شدنی نیست؟!
ما یقین داریم که خدا مرکب سریع ;السیری که متناسب این سفر فضائی بوده باشد در اختیار پیامبرش گذارده است، و او را از نظر خطراتی که در این سفر وجود داشته زیر پوشش حمایت خود گرفته، این مرکب چگونه بوده است و چه نام داشته؟ براق؟ رفرف؟ یا مرکب دیگر؟ در هر حال مرکب مرموز و ناشناخته ای است از نظر ما؟
از همه اینها گذشته فرضیه حداکثر سرعت که در بالا گفته شد، امروز در میان دانشمندان متزلزل شده، هر چند «اینشتاین» در فرضیه معروف خودش به آن سخن معتقد بوده است.
دانشمندان امروز می ;گویند امواج جاذبه بدون نیاز به زمان در آن واحد از یکسوی جهان به سوی دیگر منتقل می ;شود و اثر می ;گذارد، و حتی این احتمال وجود دارد که در حرکات مربوط به گستردگی جهان (می دانیم جهان در حال توسعه است و ستاره ;ها و منظومه ;ها به سرعت از هم دور می ;شوند) منظومه ;هائی وجود دارند که با سرعتی بیش از سرعت سیر نور از مرکز جهان دور می ;شوند.
کوتاه سخن اینکه مشکلاتی که گفته شد هیچکدام به صورت یک مانع عقلی در این راه نیست، مانعی که معراج را به صورت یک محال عقلی درآورده، بلکه مشکلاتی است که با استفاده از وسائل و نیروی لازم قابل حل است.

یکی از معجزات عملي پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم)، رخداد معراج است. قرآن و سنّت قطعي، مسأله‌ي‌ معراج را بيان كرده‌اند. در سوره‌ي‌ "اسراء" مي‌خوانيم : "سبحان الّذي أسري بعبده ليلا ً من المسجد الحرام إلي المسجد الأقصي الّذي باركنا حوله لنريه من اياتنا إنّه هو السّميع البصير" سوره‌ي‌ اسراء، آيه‌ي‌ 1؛ منزّه است آن خدايي كه بنده‌اش را شبانگاهي از مسجد‌الحرام به سوي مسجدالاقصی كه پيرامون آن را بركت داده‌ايم، سير داد تا از نشانه‌هاي خود به او بنمايانيم. او همان شنواي بينا است.
معراج، در دو مقطع زميني و آسماني صورت پذيرفت و در مقطع زميني، پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) از مكه تا مسجدالاقصا سير كرد؛ چنان‌كه صدر آيه‌ي‌ مزبور بر آن دلالت دارد. سير آسماني را آيات سوره‌ي‌ "نجم" بيان كرده است. اين معراج، شب‌ هنگام به وقوع پيوست؛ زيرا فضاي آن آرامتر و گفتار در آن راستین تر است: " إنّ ناشئة اللّيل هي أشدّ وطْئاً و أقوم قيلا ً" سوره‌ي‌ مزمّل، آيه‌ي‌ 6؛ قطعاً برخاستن شب، رنجش بیشتر و گفتار در آن هنگام راستين ‌تر است. بنابراين، تحقق هر تكاملي در شب آسان ‌تر است.
هر گنج سعادت كه خدا داد به حافظ
از يُمن دعاي شب و ورد سحري بود

 

درباره کیفیت معراج رسول گرامی چهار نظر وجود دارد:

 

1- معراج پیامبر اکرم در تمام مراحل روحانی بوده است، یعنی روح به صورت تخلیه از جسد، این عوالم را طی کرده است.
2- معراج پیامبر روحی بوده، اما نه به صورت تجرد از بدن، بلکه به صورت رؤیا و برزخی بوده و تمام عوالم به صورت رؤیا سیر شده است.
3- سیر پیامبر از مسجدالحرام تا مسجدالاقصی جسمانی و روحانی بوده و از آنجا به بالا به صورت روحانی بوده و این نظریه را ابن شهرآشوب برگزیده و به علمای امامیه نسبت داده است.
4- سیر حضرت در تمام مراحل جسمانی و روحانی بودو همه جا را با تن و روان، سیر نموده است.
اثبات معاد روحاني با برهان عقلي ممكن است و شواهد نقلي هم كاملاً آن را تأیید مي‌كند ولي اثبات معاد جسماني گرچه از لحاظ ادلّه نقلي مقبول و مسلّم است، لیکن اثبات همه خصوصیات آن با برهان عقلي آسان نیست ، گرچه دلیل عقلي بر خلاف آن نخواهد بود و ‌يك متفكر با انصاف در باره معاد جسماني وظ‌يفه خود را انصاف و استماع ره آورد د‌يني مي داند. مسئله معراج نيز همين گونه است، زيرا اثبات معراج روحاني نیز با برهان عقلي ممكن بوده و شواهد نقلي آن را تآیید مي كند؛ ولي اثبات معراج جسماني در محدوده‌ي‌ حركتهاي زمینی، مانند سیر از مسجد الحرام تا بیت المقدس، و نیز در آسمان و كهكشانهاي مادي كاملاً ممكن خواهد بود؛ ز‌يرا حركت بدن در قلمرو جسم زمینی ‌يا آسماني هیچ محذوري ندارد، نه اصل حركت بدن در اجرام آسماني محال است و نه سرعت آن، كه در مدت بسیار كوتاه همه آن اجرامْ مورد سیر بدني قرار گیرد و سير آسماني مانند سير زميني محذوري عقلي ندارد، زيرا نه "كُندي" شرط سير طبيعي است و نه "تُندي" مانع آن مي‌باشد؛ ز‌يرا توهم امتناع خرق و التيام افلاك كه مبتني بر پندار برخي از پیشینیان بوده ناصواب است، چنانكه تخیل امتناع پیمودن مسافت طولاني و مدار وسیع در اندك مدت، نارواست؛ ز‌يرا براي صاحب اعجاز و كرامت، طي آسمان مانند طي زمین سهل است.
مشهور در میان دانشمندان شیعه نظریه چهارم است؛ زيرا " عبد "، همان مجموعه‌ي‌ جسم و روح است كه پيامبر با هر دو در حالتي كه بيدار بود عروج كرده است و چنانچه معراج در خواب اتفاق افتاده بود، با ظاهر آيه ـ كه دالّ بر منّت است ـ هماهنگ نيست.
آياتي كه پيامبر در آن شب ديد: "...لنريه من اياتنا..."، نشانه‌هاي مخصوص بود و ديدن آن‌ها نيز ملكوتي و با حواس باطني بود، نه مُلكي و با چشم و گوش ظاهري؛ زيرا خداوند، آيات ظاهري را به همه‌ي‌ بشر ارايه كرده است: "إنّ في خلق السّموات و الأرض و اخْتلاف اللّيل و النَّهار لَا يات لأُولي الألباب" سوره‌ي‌ آل‌عمران، آيه‌ي‌ 190.
اثبات معراج جسماني در محدوده‌ي‌ حركت‌هاي زميني ـ مانند سير از مسجدالحرام تا بيت‌المقدس و سير در مدارج آسماني و طبقات آن ـ كاملا ً ممكن است و حركت بدن در قلمرو جسم زميني يا آسماني، هيچ محذور و مشكلي ندارد؛ زيرا همانطور که در بالا گفتیم براي صاحب اعجاز و كرامت، طيِّ آسمان‌ها مانند پيمودن زمين سهل و آسان است و اگر جريان حمل تخت شاهانه‌ي‌ بلقيس و ملكه‌ي‌ سبأ از يمن به فلسطين، در کمتر از چشم ‌برگرداندن ممكن است: "...أنا اتيك به قبل أن يرتدّ إليك طرفك فلمّا رءاه مُستقرّاً عنده قال هذا من فضل ربّي..." سوره‌ي‌ نمل، آيه‌ي‌ 40.
جريان سير بدني رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) در آسمان‌ها نيز مقدور است.

به يقين، در معناي معراج جسماني نبايد آن سان افراط شود كه همه‌ي‌ امور معنوي و روحاني به صورت يك سلسله امور مادّي توجيه شود؛ زيرا سهم معراج روحاني ـ كه بيش از معراج جسماني است ـ بايد كاملا ً درنظر گرفته شود و حفظ حدود هر يك از معراج جسماني و روحاني به اين است:

1. رسول گرامي اسلام (صلي الله عليه و آله و سلم) در جميع حالات عروج و سير، داراي بدن و در حال بيداري بوده است.
2. پيامبر در سر تا سر سير و معراج، عالم طبيعت را به ‌طور كلي رها نكرد؛ بلكه جامع ملك و ملكوتْ همگام طبيعت بود، و اگر تك بُعدي مي‌بود، لازم آن يا مجرّد شدن موجود مادّي است يا مادّي شدن موجود مجرّد، و هر يك از اين دو فرض باطل است؛ زيرا محذور اجتماع نقيضين را به همراه دارد؛ مثلا ً اگر آنچه كه به خداوند نزديك شد، بدن رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) بوده باشد، لازم مي‌آيد كه براي خداوند ـ العياذ بالله ـ قرب مادّي و مكاني تصور شود و اگر همه‌ي‌ آنچه در اين سير ملكوتي رخ داد، مجرد صرف مي‌بود، لازم مي‌آيد كه چيزي محسوس به سامعه يا باصره و مانند آن نبوده است.
3. همچنين، هرگز سير بدني رسول‌خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) در آسمان‌ها، به معناي خروج از عالم طبيعت نيست؛ زيرا آسمان‌هاي ظاهر ـ مانند زمين ـ موجود مادّي و طبيعي است و احكام طبيعت بر هر دو جاري است؛ در عين آنکه بخش تجرّد، همچنان بر حكم خود باقي است. مثلا ً اگر نماز كه تقربگاه هر پارسايي است: " الصلاة قربان كلّ تقى " در زمين برگزار شود يا در آسمان‌ها خوانده شود، در هر دو حال، تقرّب به خداوند ـ كه به بخش تجرد او برمي‌گردد ـ تنها روحاني است و بدن هرگز تقرّب مكاني به خداوند نخواهد داشت. بنابراين، همان‌گونه كه پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) در زمينْ حالات معنوي ويژه پيدا مي‌كرد، ولي بدن آن سرور به خداوند نزديك نمي‌شد، معراج روحاني آن حضرت در آسمان نيز مي‌تواند اینگونه بوده باشد.
بنابراين، بخشي از حالت‌هاي دريافت وحي و عروج و اِسرا مي‌تواند در پرتو ارتباط خارجي رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) با عالم مثال منفصل صورت پذيرد؛ آن‌سان كه بخشي ديگر از آن، مربوط به عالم مادّه و طبيعت است و بخش سوم، در رابطه‌ي‌ با عالم تجرد تامّ و عقل محض تحقق مي‌پذيرد.

 

برگرفته از:

مرکز ملی پاسخگویی به سوالات شرعی

نورپرتال

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم فروردین 1389ساعت 6:4  توسط محمد مهدی دانش پژوه  |